-
چهارشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۳، ۰۱:۵۳ ب.ظ
-
۷۸
حسن روحانی که طبع سیاسیاش از او چهرهای ساخته بود که بازی را در سطح اولیای قدرت دنبال میکرد، حالا به نظر میرسد بنا دارد در ادامه دوران ریاستجمهوریاش کاملا روی به سوی جامعه بگرداند.
او از همهپرسی حرف میزند و مانند رئیسجمهور سابق برخی تعاریف رسمی امور را به چالش میکشد. صریح و شفاف میگوید سیاست خارجی نه عرصه آرمان که عرصه منافع است و وقتی مجال بیان مصداق فرا میرسد در جملهای پرحاشیه میگوید «سانتریفیوژ آرمان ما نیست»؛ خلاصه آنکه او جنجال به پا کرده است.
حالا تحلیلگران با مداقه در سخنانش به یافتن چرایی این شیفت مهم در شخصیت سیاسی او هستند و گویا این شبهه پدید آمده که در سطحی از قدرت که اخبارش محرمانه و تعیینکننده است، حسن روحانی نقش آفرینی تازهای آغاز کرده و معادلات سیاسیاش را بهگونهای دیگر پیش میبرد. باید شرایط پیرامون آقای رئیسجمهور را ترسیم کرد تا بتوان حسن روحانی را رفتارشناسی کرد.
سخنرانی پرحاشیه
عجالتا قبل از هر تحلیلی باید سخنان
رئیسجمهور را مرور کرد. حسن روحانی یکشنبه هفته گذشته در اولین کنفرانس «اقتصاد ایران، راهکارهای دستیابی به رشد پایدار و اشتغالزا»، گفته است: «خوب است بعد از 36 سال یک بار هم که شده این اصل قانون اساسی را اجرا کنیم و برای مسائل مهم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به جای آنکه قانونی در مجلس تصویب شود، ماده قانونی یا برنامه را مستقیما به آرای مردم و همهپرسی بگذاریم.»
روحانی با اشاره به اینکه رشد در کشور شروع شده است، اما باید استمرار داشته باشد، گفت: «ما توسعه پایدار مستمر همهجانبه میخواهیم و تجربه زندگی سیاسی ما میگوید کشور با انزوا نمیتواند رشد مستمر داشته باشد و معنای آن، این نیست که دست از اصول و آرمانهایمان برداریم. رئیسجمهور با بیان اینکه در میز مذاکره بحث آرمان و اصول نیست، افزوده است: «سر میز مذاکره نه آنها و نه ما راجع به آرمان و اصول بحث نمیکنیم، چون در دنیای امروز هر کشوری دنبال منافع و خواست خود است. پس اساس بحث سیاست خارجی منافع است و نه اصول و آرمانها.» وی با طرح این پرسش که مگر در مرحله اول توافق ژنو در بحث هستهای آرمانها و اصولمان را معامله کردیم؟ تصریح کرد: «با هم حرف زدیم و توافق کردیم. چون ما یک خواست داشتیم و آنها هم خواست خودشان را مطرح کردند.» روحانی با بیان اینکه معنای مذاکرات این است که پلی بین خواست ما و طرف مقابل تعریف شود، خاطرنشان کرده است: «در توافق ژنو بخشی از تحریمها در حوزه خودرو، پتروشیمی و کشتیرانی برطرف شد و بخشی از اموال بلوکهشده ما آزاد شد که در مقابل ما شفافیت بیشتری نشان دهیم و بگوییم فلان نوع غنیسازی که در حال حاضر به آن نیاز نداریم برای مدتی متوقف میشود و آیا این کار به معنای زیر سوال رفتن آرمانها و اصول ماست؟ آرمان ما به سانتریفیوژ وصل نیست، بلکه آرمان به مغز و قلب و اراده ما وصل است.»
پس آن چنان که آمد سه بخش سخنرانی حسن روحانی مهم و تعیینکننده به نظر میرسد؛ آنجا که او میگوید: «همهپرسی به راه بیندازیم»، «سیاست خارجی عرصه منافع است نه اصول» و « آرمان ما به سانتریفیوژ وصل نیست.»
سانتریفیوژهای حیاتی
بهتر است بحث را از همان جایی آغاز کنیم که روحانی بار دیگر دست روی سانتریفیوژها و اصل وجود آنها گذاشته است.
واقعیت این است که این اولین بار نیست که حسن روحانی در اینباره سخن گفته، طرفه آنکه حتی یکی از مهمترین بخشهای تبلیغات انتخاباتی او هم به همین موضوع اختصاص یافته بود. آنجا که او در فیلم انتخاباتی خود گفت: «بنده معتقدم خوب است سانتریفیوژها بچرخد ولی کارخانههای دیگر هم فعال باشند نه اینکه به خاطر فعالیت کارخانه نطنز ما تحریم باشیم و سایر کارخانههای صنعتی ما با 20 درصد ظرفیت فعالیت کنند یا بهطور کلی تعطیل شوند.» آنچه از این سخن روحانی بر میآمد این بود که او میانه ماجرا را خواهد گرفت و بر آن است تا با نشان دادن روی دیگری از یک مذاکرهکننده دست به مصالحهای زند تا هم ماهیت برنامه هستهای ایران حفظ شده و هم تحریمها ریشهکن شوند. او وقتی رئیسجمهور شد، در شرایطی که سطوح عالی نظام بارها بیاعتمادی خود را به غرب اعلام کرده بود با یک مجوز رسمی وارد معرکه جدیدی از مذاکرات شد و آنچه در توافق ژنو 3 حاصل شد را نیز با این تفسیر به رهبرمعظم انقلاب اعلام کرد: «دستاوردهای قطعی این توافق اولیه، به رسمیت شناختهشدن حقوق هستهای ایران و حراست از دستاوردهای هستهای فرزندان این مرز و بوم بوده است و در کنار آن با توقف روند تحریمهای ظالمانه، بخشی از فشارهای غیرقانونی در تحریمهای یکجانبه برداشته و فروپاشی سازمان تحریم آغاز شده است.»
تصویری امیدوار کننده از آنچه حاصل شده و آنچه پیش روی مذاکرات قرار داشت. اما آن شب سرد ژنو که به پایان رسید، دیگر کمتر میشد خنده را بر لبان وزیر خارجه ایران دید. مذاکرات طولانی و پی در پی از ژنو گرفته تا وین و مسقط هیچ کدام نتیجهای در بر نداشت و دست آخر آنچه حاصل شد تمدید همان توافق ژنو با یک متن مکتوب چند خطی و چند قول و تعهد اصطلاحا
non paper بود.
غربیها خواستشان معلوم بود: «تعطیلی کامل برنامه هستهای ایران». حالا گویا مذاکرات به جای حساسی رسیده است؛ آنها که ذخایر اورانیوم 20 درصد ایران را از بین بردهاند و فشار سنگینی را برای تاراج و خروج باقیمانده اورانیوم پنجدرصد از ایران به کار گرفتهاند، نگاهشان را به سانتریفیوژها دوختهاند تا چرخ حرکت آنها را بهطور کامل متوقف کنند. بدونشک به همین دلیل هم هست که مذاکرات ایستاده است و به همین دلیل هم هست که محمدجواد ظریف میگوید ما در مباحث فنی کارمان را به پایان بردهایم و حالا این مقامات سیاسی هستند که باید تصمیم نهایی را بگیرند.
خوب که نگاه میکنیم میفهمیم مذاکرات ایستاده چرا که در سطوح عالی نظام ارادهای برای تسلیم مقابل زیادهخواهیهای غرب وجود ندارد. آنچه رخ داده این است که در سطوح عالی نظام تصمیم بر این است که راه مذاکرات برای دولت مستقر باز باشد اما هرگز از خطوط قرمز عبور نشود. بهترین تفسیر در مورد شرایط حاضر را رهبر معظم انقلاب به صورت شفاف در اختیار مردم قرار دادهاند: «تحریمها برای کشور مشکل ایجاد کرده اما اگر دشمن شرط برداشته شدن آنها را، فلان مساله اساسی و آرمانی از جمله دست برداشتن از اسلام و استقلال و پیشرفت علمی قرار دهد، قطعا غیرت هیچ مسئولی، قبول نمیکند»، «باید حربه تحریم را از دست دشمن بگیرید چراکه اگر چشم به دست دشمن بدوزید، تحریمها همچنان باقی خواهد ماند، همانگونه که آمریکاییها، امروز با کمال وقاحت میگویند اگر در قضیه هستهای، ایران کوتاه هم بیاید تحریمها، یکجا و همه برداشته نمیشود. با این واقعیات آیا میشود به چنین دشمنی اعتماد کرد؟ من با مذاکره مخالف نیستم، اما معتقدم باید دل را به نقطههای امیدبخش حقیقی سپرد نه به نقطههای خیالی.»
درست در چنین نقطهای، اگر بنا بر نقد باشد، که رئیسجمهور چندین بار در سخنانش گفته است از آن استقبال میکند باید صریح و شفاف از ایشان پرسید: «آقای رئیسجمهور! در شرایطی که مذاکرات در نقطهای سرنوشتساز ایستاده و زمان امتیازگیری نهایی طرفین است، چرا شما میگویید «سانتریفیوژ آرمان ما نیست؟» حتی به فرض محال اگر سانتریفیوژها محل معامله و امتیازگیری هم باشند که صد البته نباید باشند، آیا با این سخنان شما وزن آنچه در مقابلش خواهیم گرفت تخفیف نخواهد داشت؟»
بیپیرایه بگوییم نقد ما این است که در کدام مدل از مذاکره و معامله اینچنین میز بازی را میچینند که شما چیدهاید؟ اگر در مقابل چنین جملهای از شما، یکی از مخالفان سرسختتان برآشفته شود و به شما خرده بگیرد شما چه واکنشی خواهید داشت؟
آقای رئیسجمهور! بهتر است جمله شما را که حتما نه به عمد بلکه سهوا بیان کردهاید اینگونه اصلاح کنیم: «سانتریفیوژها آرمان ما نیستند، بلکه آنها برای رسیدن به آرمان و اهدافی که نظام داشته، ساخته شدهاند. آنها محصول آرمان ما هستند؛ آرمانی که به قطع وابستگی و ایستادگی مقابل زورگویی میاندیشد؛ همان آرمانی که برایش انقلاب کردیم و حسن روحانی هم یکی از نفرات اول مبارزه با حکومت دستنشانده قدرتهای بزرگ بود.»
آرمان یا منافع
اما گزاره دوم از سخنرانی حسن روحانی که بسیار مهم به نظر میرسد دقیقا همانجایی است که او میگوید: «سیاستخارجی، عرصه منافع است نه اصول.» یک بحث دنبالهدار که در ادامه مجادله واقعگرایی - آرمانگرایی پدید آمده است.
این دو نگاه هر یک طرفدارانی دارد که برای خود استدلالهایی هم مهیا کردهاند اما کدام ایده درست است؟ آیا باید صرفا عملگرا بود و با تکیه بر وضع موجود و منافع تصمیمگیری کرد یا اینکه باید آرمان را دستمایه تصمیمهایمان بکنیم حتی اگر منافعمان هم در خطر بیفتد.
چه زمانی منافع و اصول مقابل هم قرار میگیرند؟ حتما اولین پاسخ این است که وقتی آرمان اشتباه تعریف شده باشد یا اینکه منافع اشتباهی در نظر باشد. حالا اگر این صورت مساله این باشد، خیلی راحت میتوان از آقای رئیسجمهور با فرض گرفتن همان جملهای که خودشان گفتهاند پرسید: «آیا ما آرمانهایی اشتباه تعریف کرده بودیم؟» و در سوالی جزئیتر برای روشنتر شدن دیالوگها و مباحثههای بعد از آن و جلوگیری از بیراهه رفتن مسائل مطرح شده از آقای روحانی بپرسیم دقیقا کدام یک از آرمانهایی که سالها برای آن مبارزه کردیم و خود ایشان هم در ادوار مختلفی همراه مردم بودهاند اشتباه بوده است؟
شاید همین جا این ابهام پدید آید که چه منافعی پیش رو قرار گرفته که آرمان ما را نشانه رفته است؟
برای ادامه این بحث و فراگیر شدن تحلیل به سطح بیشتری از شرایط پیرامونی بهتر است بهگونهای دیگر هم به ماجرا نگاه کنیم.
شاید آقای رئیسجمهور منظورشان این بوده است که نباید اصلا چنین دیدگاهی (منظور آرمانگرایی است) را وارد مذاکرات کرد. چرا که ایشان دقیقا میگویند: «سر میز مذاکره، نه آنها (طرف مقابل) و نه ما راجع به آرمان و اصول بحث نمیکنیم، چون در دنیای امروز هر کشوری دنبال منافع و خواست خود است. پس اساس بحث سیاستخارجی منافع است و نه اصول و آرمانها.»
محترمانه باید به آقای رئیسجمهور گفت که این بحث محل اشکال است. قطعا آمریکاییها با تابوشکنی بزرگی که انجام دادهاند و وارد چنین مذاکرهای شدهاند برای رسیدن به آرمانهایشان آمدهاند، همانگونه که ما هم برای حفظ آرمانهایمان به این مذاکرات رفتیم. آیا غیر از این است که آمریکاییها برای حفظ امنیت کشورهایی که حاکمانشان دستنشانده خودشان هستند و البته رژیمصهیونیستی، برای اعمال فشار به ایران وارد مذاکره شدهاند؟ آیا غیر از این است که ما بر حفظ حقوق هستهایهایمان و دفاع از خود مقابل زورگویی قدرتهای بزرگ وارد مذاکره شدهایم؟ آیا همین آرمانگرایی و ایستادن بر سر اصول از سوی دو طرف نبوده که مذاکرات را تا این حد طولانی کرده است؟ آیا حالا آنها که از اصول و آرمانهایشان کوتاه نمیآیند ما باید به خودمان تخفیف بدهیم؟
بهتر است بخش مهمی از سخنان اخیر مقام معظم رهبری را مرور کنیم: «البته دشمن فعلا به صراحت با آرمانها کاری ندارد اما اگر عقبنشینی بشود بعدا سراغ آرمانها هم میآید، بنابراین باید با هوشیاری، هدف «پیشنهادها، حرفها و اقدامات دشمن» را درک کرد.»
آقای رئیسجمهور، سیاست خارجی دقیقا عرصه آرمانهاست؛ آرمانهایی که منافع ما را حاصل خواهد کرد.
بهتر است بخش مهمی از قانون اساسی را با هم بازخوانی کنیم.
اصول 152 تا 155 قانون اساسی جمهوری اسلامی، ذیل فصل دهم، به بحث درباره سیاست خارجی میپردازد. در اصل 155 آمده: «سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران براساس نفی هرگونه سلطهجویی و سلطهپذیری، حفظ استقلال همهجانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر و روابط صلحآمیز متقابل با دول غیرمحارب استوار است.» در اصل 154 نیز بیان شده: «جمهوریاسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود میداند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان میشناسد. بنابراین، در عین خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملتهای دیگر، از مبارزه حقطلبانه مستضعفین در برابر مستکبری در هر نقطه از جهان حمایت میکند.» به این ترتیب، براساس نص قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصول و آرمانهایی از قبیل نفی سلطه، دفاع از حقوق همه مسلمانان، عدم تعهد و برقراری حکومت حق و عدل، در محور سیاست خارجی کشور قرار داشته و رعایت و مدنظر قرار دادن آنها ضروری است.»
همهپرسی؛ آن هم حالا!
حالا وقت آن است که به مهمترین فراز از سخنرانی رئیسجمهور بپردازیم. همانجا که شائبه شیفت رفتار سیاسی رئیس جمهور را پدید آورده است؛ جایی که تداعی میکند روحانی در حال نوعی شیفت به عوام است: «خوب است بعد از 36 سال یک بار هم که شده این اصل قانوناساسی را اجرا کنیم و برای مسائل مهم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به جای آنکه قانونی در مجلس تصویب شود، ماده قانونی یا برنامه را مستقیما به آرای مردم و همهپرسی بگذاریم.»
این البته اولین بار نیست که حسن روحانی سخن از نظرسنجی از مردم را به میان میآورد.
مهرماه سال گذشته بود که حسن روحانی پس از بازگشت از سفر نیویورک درحالی که به دلیل گفتوگوی تلفنیاش با باراک اوباما با انتقادهای تندی مواجه بود در جمع خبرنگاران از نظرسنجی درباره برقراری رابطه ایران و آمریکا سخن گفت.
او در پاسخ به سوال خبرنگاری که پرسید: «برخی گفتوگوی تلفنی شما با آقای اوباما را اشتباه تاکتیکی ارزیابی کردهاند و از سوی دیگر برخی هم در فرودگاه مهرآباد در مراسم استقبال از شما مخالفت خودشان را بروز دادند، شما در پاسخ به این انتقادها چه جوابی دارید؟» گفت: «هر کس با هر لحنی میتواند انتقاد کند. البته ما دلمان میخواهد لحن مودبانه و اخلاقی باشد و اعتراض در چارچوب قواعد بازی هیچ اشکالی ندارد. دولت از این به بعد قدمهای بلندتری برخواهد داشت. این قدم کوچکی بوده است. برخی ممکن است انتقاد یا اعتراض کنند که حق با آنهاست. من خودم به دو دستگاه نظرسنجی گفتهام که نظر مردم را بگیرند تا ببینم با گامی که دولت به پیش گذاشته چند درصد موافقند، حتی اگر مخالفین این راه دولت یک درصد باشند حق دارند حرف بزنند و نقد کنند.»
حالا اما حسن روحانی روشنتر از گذشته از لزوم مراجعه به آرای مردم در قالب رفراندوم سخن گفته است. درست همین جاست که یک سوال مهم به وجود میآید؛ «روحانی دقیقا چه چیزی را میخواهد به میان مردم بیاورد؟ کجای کار به بنبست خورده که باید از قدرت مردم استفاده کرد؟» سیاست عرصه نخبگان است نه ورود و خروج هر روزه مردم؛ اصلی مهم که حسن روحانی در تمام این سالها به جهت سوابق بوروکراتیکش به آن واقف بوده است. آیا این سخنان روحانی نوعی تست است یا تهدید رقیب؟ دنبالکردن بازی در زمینی جدید است یا تلاش برای رسیدن به نتیجهای دلخواه که ابزارش فراهم نیست؟
در سطح نخست تحلیل اول باید با نگاهی به شرایط پیرامونی او به مساله مورد نظر برای همهپرسی رسید.
محمد قوچانی در سرمقاله روزنامه تازهتاسیس مردم امروز اینگونه مینویسد: «اقلیتی علیه تیم هستهای ایران فضاسازی میکنند. پیشنهاد رئیسجمهور برای همهپرسی میتواند تکلیف این نوع مسائل را روشن کند. شاید به هر دلیل صلاح نباشد در مسالهای مانند دستیابی ایران به انرژی صلحآمیز هستهای رای یک ملت را پای میز مذاکره بیاوریم اما هنگامی که یک گروه اقلیت میکوشند رای ملت را نادیده بگیرند چه باید کرد؟ قانوناساسی به خوبی راه را نشان داده است؛ همهپرسی از ملت در شرایطی که باید از میان نمایندگان ملت یک نیروی اجتماعی داوری کند. هرچند مراجعه به آرای عمومی اولین راهحل نیست، اما میتواند آخرین راهحل باشد؛ راهی برای تمکین اقلیت به اکثریت. دموکراسی حفظ حقوق اقلیت در حکومت اکثریت است، به شرط آنکه اقلیت، حکومت اکثریت را به رسمیت بشناسد!»
پس صورت مساله روشن شد؛ دولت میخواهد در مورد مذاکرات هستهای رفراندوم برگزار کند.
حالا باید به سطح دیگر تحلیل بپردازیم. اگر فرض اولیه ما در مورد موضوع رفراندوم درست باشد خیلی راحت باید گفت حسن روحانی میخواهد نشان میدهد که میخواهد زمین بازی را عوض کرده و آن را از سطح اولی برای قدرت به قعر جامعه بیاورد. چه اتفاقی افتاده که چنین نسخهای تجویز میشود؟ اگر صورت موضوع آن چیزی باشد که آقای قوچانی میگوید باید پرسید که مجلس دقیقا چه مانعی بر سر مذاکرات ایجاد کرده است؟ آیا مثلا طرحی 3 فوریتی تصویب شده که جلوی ادامه مذاکرات را بگیرد؟ آیا توافق ژنو توسط مجلس نقض شده؟ آیا تمدید توافق ژنو توسط مجلس بیاعتبار شده است؟
پس چرا چنین نسخهای تصویب شده که با تخفیف جایگاه مجلس و البته مهمتر از آن نهادهایی حاکمیتی عالی نیاز به نظرسنجی از عموم مردم پدیدار گشته است؟ همه چیز روشن و شفاف است؛ منعی برای مذاکرات و ادامه آن وجود ندارد، آنچه مهم است حفظ خطوط قرمز نظام است که آنها نیز کاملا شفاف و صریح بارها از سوی مقام معظم رهبری اعلام شده است.
واقعیت آن است که انتخابات 92 یک رفراندوم بود اما نه با موضوع واگذاری حقوق هستهای ایران بلکه با موضوع نحوه مواجهه و مذاکره با غرب. آقای روحانی انتخابات را برد چرا که میگفت میتوانم بدون از دست رفتن حقوق هستهای ایران و زیر پا گذاشتن خطوط قرمز تحریمها را بردارم و چرخ کارخانهها را بچرخانم. او از لزوم مذاکره مستقیم با کدخدا سخن گفت و با یک تابوشکنی بزرگ و افزایش سطح انعطاف نظام به جهت اعتمادی که در سطوح عالی قدرت نسبت به او وجود داشت پا به میدان مذاکرات گذاشت. او با حفظ همان شرایط حتما همیشه مورد اعتماد مردم و حاکمیت خواهد بود.
به نظر میرسد برخی تئوریسینها با این فرض که «قدرت از قعر جامعه میجوشد» میخواهند او این تصویر را به جامعه مخابره کند که من میخواهم تصمیمات کلان را به شما بسپارم و از بین ببرم و این شما هستید که باید تصمیم نهایی را بگیرد. اینکه سیاست عرصه نخبگان است البته هرگز به معنای عدم حضور مردم نیست اما حتما اگر بنا بر دموکراسی باشد باید به نهادهای انتخابی مردم و تصمیم آنها در هر شرایطی حتی اگر باب میلمان نبود هم احترام بگذاریم.
روحانی باید در کاراکتر خودش باقی بماند. مردم به او رای دادند چرا که گفتمان اعتدال را به میان آورد و از هزینههای افراطیگری سخن گفت. مردم از جنجال و حاشیه در دوران رئیسجمهور سابق خسته و برآشفته بودند. حالا زمان اعتدال و آرامش است.
آقای روحانی! روحانی بمانید و به توصیهها برای رفتن به سمت سیاست خیابانی گوش نکنید!